
![]() |
![]() |
|
| دختری که برای عشق، ایران و آزادی میجنگد |
|
کسانی که سعی دارند انگ مبارزه مسلحانه و همکاری با سازمان مجاهدین خلق را به من بچسبانند بدانند که من سازمان مجاهدین خلق را قاتل دکتر هوشنگ اعظمی بیرانوند و هزاران هم وطن دیگرم می دانم و معتقدم که هرگز نباید اشتباهات ننگین این سازمان را تکرار کرد. گفته بودم کلامی از کارل پاپر را که "انقلابهای خشونت آمیز ، انقلابیها را می کشند و آرمانهایشان را تباه می سازند". در پست پاسخ به سوالات دوستانم توضیح داده بودم که ابزار بشر دوستانه را برای رسیدن به حکومت مورد نظرمان می پسندم. در سوگنامه ام اندوه قلبی ام را که اثری از مبارزه مسلحانه است با شما در میان گذاشتم . حالا نمی دانم چرا برخی ها می نشیند و می گویند میترا با سازمان مجاهدین خلق همکاری دارد !!! عزیزانم! تقاضامندم به جای گوش سپردن به شایعات ، ذهنیات پیشامده راجب مرا با خودم در میان بگذارید و باز هم تاکید می کنم که به حاشیه ها و حاشیه سازان توجه نکنید. پیشنهاد می دهم ضمن احترام گذاشتن به منشور جهانی حقوق بشر به عنوان مجموعه قوانینی که قبولش داریم ، درگیر تبلیغات گروههای مسلحانه نشوید و به روحتان بقبولانید که فرشته مهربانی و دلاوری؛" میترا " یاور شماست ، پس با آرامش راهی را در پیش گیرید که سبب سرافکندگی و بدنامی مبارزان راستین راه آزادی نشود . پاینده باد ایران و ایرانی نیک اندیش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 10:41 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
"هرگز نمی توان با آدمهای حقیر کارهای بزرگ انجام داد"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:54 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم یک ملت با کفر باقی می ماند اما با ظلم باقی نمی ماند تقدیم به خانواده محترم لاله سرخ کوی دانشگاه که در برابرشان جز عرق شرم عملی ندارم آرام و مصمم بانو خاطراتش را ورق می زند، صمیمیت در کلامش، در نگاهش غم عالم و من گریه هایش را از خطوط دور چشمانش خواندم " چشمانی که پیش از این ندیده ام " صداقتی که دلم تنگ شده بود برایش در این خانه دیدنی ست ، اینجا خبر از شاخ و شانه کشیدن نیست ، اینجا هاشیه ها مفهومی ندارند، اینجا کلامی جز مبارزه به میان نمی آید و این است مرام آنانکه به حقیقت بهای ریشه کنی حکومت دیکتاتوری را پرداخته اند . بانو کلامش همچنان صادقانه و بی باکانه ، فعال و بی ادعا ، اینجاست که می فهمی بزرگ ، به بزرگنمایی نیازی ندارد . می اندیشم که چه مانده از 18 تیر؟ نامی ؟ یادی ؟ خاطراتی؟ گرامی داشتی؟ داغی مانده بر دل پسری که شهادت دایی بر سینه اش بس سنگینی می نماید. وظیفه ایی مانده بر دوش برادری که پاسداری از خون برادر را خوب می داند .سکوتی مانده بر چهره دختری که مادرش را ارزومندم پیروزی و عزادار برادر می بیند. و تنهایی بیکران .... در خانه فقر ، در خانه ، یاد عزیزانی که قربانی مبارزه گشته اند ! در خانه من؛ مهمان بی تناسب منزل. نه با استقامتشان می خوانم ، نه از رسم مبارزیشان می دانم ، تنها به دختری می مانم که تازه چشم گشوده است برای دیدن واقعیتهایی که حکومت سعی در پنهان نگاه داشتنشان دارد و نمی داند که خدا ، یاور درد دیدگان است ؛ آری، " راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش" . . . به امید سرنگونی این روضه خوانان ظالم و بی سواد که از کشورداری هیچ نمی داند جز سانسور و آسیب رساندن به ملت . . . . زنده باد تا ابد الدهر راه و رسم مبارزان راستین راه آزادی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 11:48 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
زن، در فکر افسون نگاهش! مرد، در فکر سینه های زن ! و همه چیز در آشپزخانه ی خانه خلاصه می شود ! بهترین زن را از چیدمان سفره اش باید شناخت البته اگر نانی باشد برای از عذاب در آمدن دل ! زن، در فکر دوران بارداری اش! مرد، در فکر زنی دیگر … گر چه سالهای سال بر زن معترضم اما خرسندم از زن بودن خویش چرا که هرگز ندیدم بانویی طناب داری را کشیده باشد
. .................................................................... * وقتی واقعیتی را میدانم نمی توانم خودم را به ندانستن بزنم . دلیلش را نمی دانم شما فکر کن بی دلیل این نوشته ام را که محکومش می کنند به زنانگی تقدیم می کنم به دبیر سابق کنفدراسیون بانو فری ناز آرین فر آری عزیزم چون گوهرش را به تو نمود بر او عیب مکن . اقتضای طبیعتش این است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 11:39 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
دوستان گرامی این پست بعد از رسیدن عکسهایی که در حال حاظر در دست رسم نمی باشند تکمیل خواهد شد
*:فیلم قبل از تظاهرات مشهد در اعتراض به فساد اقتصادی : YouTube - تظاهرات مردم مشهد 24 خرداد 1387 *:فیلم تظاهرات مشهد در اعتراض به فساد اقتصادی: YouTube - تظاهرات مشهد- 24 خرداد *: 80 نفر از دستگیرشدگان پارک ملت (24 خرداد) زن هستند ----------------------------------------------------------------------------------- دو پست قبلی: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 18:12 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
مردی بد هیبت تر از تمام مردهایی که تاکنون دیده ام ، با چشمانی از هدقه بیرون زده ، به دختر خیره نگاه می کند،دختر ؛ظریف اندام ، آرام و رنگ پریده! اینجا شکنجه گاه است هم وطن دختری که تا دیروز به خاطر بیرون بودن موهایش مواخذه می شد ، دختری که برایش طرح حجاب را انداخته اند ، دختری که مصلحت تحصیلی اش حکم می کند چادر بر سر وارد دانشگاه شود، دختری که مربیان پرورشی ، ذهنش را به کار می گرفتند تا متقاعد شود به پوشاندن مچ دستانش، دختری که در عقدنامه اش ، شرط باکره بودن را قید می کنند، حالا به جرم شرکت در یک تجمع آرام ، به جرم اندیشیدن، به جرم نوشتن ، به جرم مطالبه ی حق و حقوق اولیه اش، در چنگال شکنجه گری سرشار از هوس گرفتار آمده، شکنجه گری که یقین دارم عاقبتی خوشتر از شکنجه گران ساواک نخواهد داشت ؛ شکنجه گرانی که در بدترین وضع ممکن مردند و یا خود را کشتند .... دختر ، بی دفاع تر از همیشه ، آنقدر ترسیده که دیگر به هیچ چیز فکر کردن نمی تواند ، از من چند ساعتی فاصله دارد، اما صدای نالانش را می شنوم.گردش دنیا را دور سرم حس می کنم،" حس می کنم خون می جوشد " دردمند شده ام از اینهمه درد ،" روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست " می خواهم به او که رنج آزادیخواهی جمعی را تنهایی بر دوش می کشد پیامی برسانم ؛آسمان خالی از هر چه یاکریم و من دیگر قاصدکی نمی بینم.پس چه شد که برای من پیام رسانی هست از او اما از من برای او هیچ ! هیچ! گویا من باید تاوان سنگین آگاهی ام را باز پس دهم! آیا کسی هست به دختران مبارز دیارم بیاموزد شرافتشان در عقلشان است نه در تنشان. ایا کسی هست به او بگوید این خونی که می رود از جسمش ، می رود تا بر آگاهی شا بیفزاید بلکه ببیند به دو چشم معصوم خویش حقایق زجر دهنده ایی که حاکم جبار بر ما روا می دارد ، آیا کسی هست به او بگوید جسم ، جایگاهش خاک است و آن اندیشه است که می ماند و مانا می شود ، کسی هست بفهماند به ما که امروز، گر بهای جنگ با ظالم را به جان نخریم فردا فرزند ما نیز همچو ما صورتکی بی حالت و اندوهناک را پذیرا خواهد بود! آری ، ای دختر ماهروی وطن با توام! با تو که شنیدن حال و احوالت، جان بر تنم نگذاشته ، با توام که 24 / خرداد /87 را در یادم ماندگار کردی، نازنینم من با تو سخن می گویم " ناموس تو عقل توست " تو همیشه فریادی ، آن روز با شرکتت در تجمع و امروز با تحمل تجاوز تجاوزگر که اندوهت را دو چندان برابر کرده است ، ای همیشه فریاد ازادی ! سحر نزدیک است و من با تکیه بر ایمانی که به پیروزی دارم پیشاپیش آزادی دیارت را ، به تو ، تبریک می گویم، باشد که باشی و روز موعد را به چشم پر فروغ خویش بینی. دیگر غم مخور نازنینم" در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور " درود بر مبارزان راستین را آزادی میترا دختری که برای عشق ایران و آزادی می جنگد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 18:0 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
من جهانی را آرزومندم که در آن هیچ کودکی و هیچ پیری رنج غریبی بر دوش نکشد. "مرگ همراهی نمی فهمد حصار محکم او را در آغوش می گشاید درد سرش بر سینه می افتد نگاهش ناگهان بر نقش قالی خیره می ماند زنی خوابیده ، جان آرام پریده آفتاب عمر او از بام اطاقش سرد اجاقش کور نگاهش بی تفاوت ، بی زبان ، بی نور" فردا، 7/ تیر، ساعت 2.45 بامداد ، پنجمین سالگرد درگذشت مادربزرگم است و من : تنها کسی که سالگردهای او فراموشم نمی شود. فراموش کاری اقوام را می گذارم به حساب مرده پرست نبودنشان ! گرچه میدانم از بی محبتی و از سرد بودن روابط خانوادگی حکایت دارد. مادربزرگ به دلیل خلقیات خاص خودش محبوب نبود و شاید من تنها کشی هستم که او را دوستانه ، دوست می دارم . گرچه اهل ابراز محبت نبود اما بارها خواندم که بر خلاف احساسی که نسبت به سایرین دارد مرا مجذوب گشته و ناگفته نماند این را یک بار با خنده و صدایی آرام تر از صدای آرام همیشگی اش ، زمانی که تنها بودیم ، به من گفت ، و آن هم با ذکر دلیل! ما دو در خانه تنها بودیم چون او توانایی سرپا ایستادن طولانی مدت و از خانه بیرون رفتن را نداشت و خانواده ام برای تفریح به بیرون از منزل رفته بودند و من ماندن با او را ترجیح داده بودم . البته اینبار شانسم گرفت که متوجه کلامش شدم والا تا آخر عمر حسرت بر دلم می ماند ؛خب به دلیل غلظت لهجه اش ، اصولا متو.جه حرفهایش نمی شدم و او هرگز این را نفهمید ! آن روزها من نوجوانی آرام و با محبت بودم و گاهی فکرها واحساسات عجیب و غریبی در سرم جاخوش می کرد مثل اینکه :چقدر سخت می شود برایم اگر در سالروز تولدم مادربزرگم را از دست بدهم و عاقبت از آن چه می ترسیدم بر سرم آمد . نگاه مادربزرگ را در واپسین لحظات عمرش به خاطر دارم ؛ نگاهی که مفهومش را نفهمیدم . چقدر ودکانه بود اعمالم : در گوشش خواندم " مادر نترس، خدا هست ، من هستم ، و تو زنده می مانی" شاید در آخر عمر او را ترسانده ام ، شاید آرامشش داده ام ، نم دانم ، تنها می دانم که ما آدمها گاه در درک احساسات خود و دیگران عجیب ناتوانیم ، نمدانم مادربزرگ حالا هست ؟ یا نه؟ به بقای روح می اندیشم و حقیقتی را در نمی یابم فقط می دانم که مادربزرگ پیرم از جمع کسانی که نگران مسئولیت نگهداری اش بودند به سوی خدایی که می گویند مهربان است پر کشید . روحش شاد و عمرم در عزت باد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 17:57 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
یاران گرامی ام همانگونه که مطلع هستید جمعی از هم وطنان آزادیخواه ما روز جمعه مورخ24/خرداد/87 در پارک ملت تجمع نمودند تا بدین وسیله اعتراضات خود را نسبت به حکومت اعلام دارند . مجید میرزائی فعال مشروطه طلب اپوزسیون پس از شرکت در این تجمع توسط ماموران رژیم دستگیر شدند و سپس به زندان اوین منتقل گشتند ! توجه داشته باشید که ایشان بدون محکمه مجبور به تحمل حبس اند و این برخلاف قوانین جهانی حقوق بشر است. گویا رژیم قصد دارد با این دستگیری های پی در پی , فضای خفقان را بیش از پیش پر رنگ نماید تا بلکه مبارزان گرامیداشت 18 تیر را به دست فراموشی بسپارند و زهی خیال باطل که یاد یاران و مبارزیشان هرگز فراموش نخواهد شد . از شما تقاضامندم به مراتب اعتراض خود را نسبت به وحشیگری های حکومت و دستگیری غیر قانونی هم وطن آزادیخواهمان مجید میرزائی به گوش مدافعین حقوق بشر برسانید .
------------------------------------------------------ *هم اکنون مطلع شدم که مجید میرزائی با قرار وثیقه ازاد شده اند و این بر همه ی ما مبارک است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 9:52 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
نوید پیروزی تقدیم به ناهید و تمام آنان که از پرداخت بهای آزادی واهمه ایی ندارند.
![]() رنگین کمان را به زنجیری بسته اند که بوی مرگ می دهد اما رنگهایش درخشان تر از چشمان بی فروغ پیر ترین اهل این کاخ! حالا که سرو زرد باغچه سوگوار تر از آن است که سبز شود ، من میان هرزگی های یک تعصب ، فریادم را به خاموشی دردناک احظه ها می آلایم ، احساس می کنم ، لایق درختهای خفته ام ، وقتی آسمان تبرهایش را بر سرت می بارد ، وقتی نشاط درختران دیارمان را در ناکجا آبادهای لعنتی طلاق می دهند ، حالا که میان دود سیگارم به کسالت یک مرگ مبتلا گشته ام ، گر شایسته پیش نتازم من لایق سردترین سرزمین هستی ام. اما نگاه کن، یارا بیا و نگاه کن به دستهای همیشه آماده ام و لبخند بزن ، به چشمانی که امید پیروزی در آن موج می زند ، لبخند بزن و دیگر نبار از شب اینکه دارد دور سرم چرخ می زند نایکی مهربان است نه جغد شوم روزهای نحس تابستان 57.
دوستان گرامی تکذیبیه درج شده در وبلاگ ازادی بی بها نیست که خود سندی دال بر وحشیگریهای رژیم است فاقد هر گونه ارزش و اعتبار می باشد لازم به ذکر می دانم که بانو ناهید کلهر همچنان از اعضای اصلی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی به شمار می روند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 11:8 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
بعضی آدمها به کلکسیون نومیدی می مانند، جوری حرف می زنند که انگار تو رفته ایی که تا ابد باز نیایی , اینجا بسیار می بینم رفیقانی را که تو را عجیب دلواپسند و بیش از این کسانی را می بینم که بیش از پیش در اندیشه آزادی فرو رفته اند . این مزدواران اگر خیال دارند با دستگیری ناهید و ناهید های این دیار فضای آزادیخواهی را سرکوب کنند و در دل یاران ما ترس بیندازند ، غرق اند در خیال باطل که تنها ترس جایز برای ما : ترس از طولانی شدن سایه ننگین حکومت یک لاقباست که به دست مشتی بی سواد و روضه خوان افتاده که با هزار سهمیه خود را از در و دیوار دانشگاه بالا می کشند ! آری عزیزم ، ما بهای رهایی از این ترس را می پردازیم و این افتخار ماست . افتخار ما آرام نگذاشتن دیکتاتورهایی ست که می خواهند با یسته تر نمودن فضای جامعه ی ما همگان را یعنی تمام آنانی که عقایدی غیر از عقاید این ملایان عمامه بر سر دارند از فضا محو نمایند . افتخار ما آرام نگذاشتن این از خدا بی خبران است ؛ صدام هایی در لباس هایی دیگر ، اصلاح طلبان و اصولگرایانی که سر و ته یک کرباس اند ، بزدلانی که منطق خود را بی روح دیده و جز اعمال زور راهی دیگر برای ادامه این عمر خفت بار خویش نمی بینند ، و ما " باید که دوست بداریم یاران فریادهای ما گرچه رسا نیست باید یکی شود باید که چون خزر بخروشیم باید تپیدن هر قلب اینک سرود باید که سرخی هر خون اینک پرچم باید که قلب ما سرود و پرچم ما باشد باید که دوست بداریم یاران باید یکی شویم اینان هراسشان ز یگانگی ماست " |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:41 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
یار دبستانی عزیزمان ناهید کلهر دانشجوی زیست شناسی دانشگاه آزاد قم رفت تا نشان دهد به آزادی اعتقاد دارد و به بهایی که برای آزادی باید پرداخت. همه یاران دبستانی را به حمایت از ناهید دعوت میکنم تا با لبخند ناهید چهره وبلاگهایشان را روشن کنند. نویسنده و بلاگ آزادی بی بها نیست توسط ماموران سازمان اطلاعات قم دستگیر شده است تقاضامندم با ارسال نامه های رسمی و مودبانه به سازمانهای مدافع حقوق بشر خواستار حمایت ایشان از آزادی این بانوی آزادیخواه شوید . آزادی بی بها نیست و بهایش را خواهیم پرداخت پاینده ایران
----------------------------------------------------------------------------------------- * تومار برای نجات ناهید کلهر را در اینجا امضاء کنید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 18:30 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
تنها کسانی بخوانند که سواد خواندن دارند آقایان و خانمها ! لطفا قبل از دستگیری به اتهام اغتشاش علیه امنیت ملی با خود اتمام حجت نمایید نزاع امروز اساسا یک نزاع عقیدتی و سیاسی نیست و نمی شود گفت اینجا عقاید اساسی اشخاص با عقاید اساسی اشخاص دیگر در کشاکش است . بلکه اینجا اشحاص در مقابل اشخاص ایستاده و نزاع بر سر رد یا قبول اشخاص است " اینها را ملک الشعرای بهار گفته است تنها یک نگاه اجمالی به اوضاع اپوزسیون بر این سخن که در زمان پیش از ما گفته شده صحت می گذارد ! می بینید ؟ اوضاع این مملکت چندان تغییری نکرده است ! اینجا کسی از خط مشی هایش نمی گوید کسی از ایدئولوژی هایش صحبت نمی کند!مذاکره بر سر استراتژی جای خود را پیدا نکرده شهرت طلبی و قدرت خواهی مردان سیاسی هنوز هم پررنگ تر از اصل مبارزه مینماید هنوز هم برخی افراد برای تثبیت موقعیت خود به روشهای حذفی و پرخاشگرایانه پناه می جویند ؛ کسی تاب دیدن دگر اندیش را ندارد گویا ایرانی بلند پرواز هنوز هم می خواهد از خود مجسمه بسازد .مصالح شخصی بر خیر جمع پیشی گرفته ! و خیلی ها از وفاداری و مطیع بودن گریزها دارند: هر هم وطنی که چندی را در زندان گذراندو زحمتی را متحمل گشت آواز سرداری یک مسیر نو را سر داده و غافل است از اینکه تعدد گروه و دسته دسته شدن هیچ نیست جز آسیب به اهداف انسانیمان ! اهدافی که کم کم رو به رنگ باختن اند و دیگر جان فدایی نخواهند داشت گویا مردان پر جوش و خروش دیروز به خیلی نومیدان پیوسته و تنها گاهی از سرعادت سری از خود نشان میدهند وبا آفریدن جنجالی کوتاه دسته گلی به آب می دهند و می روند بدینگونه با بدنام کردن خود دل دوستدارانشان را شکانده و میدان مبارزه را برای دیگران پر آسیب می نمایند !مردانی که با نشان دادن یک نااهلی از خود اعتماد مردم این جوهر پیروزی را خدشه دار نموده و جوی را که بسیاری به حق برایش زحمت کشیده اند متشنج می نمایند و بعد گوشه زانوی غم بغل می گیرند که ای دریغا وطن ...و آوخ از آن لحظه هایی که می بینیم دلارهای گذران مزه پیروزی را از یاد برخی ها برده است ، همانهایی که مورد لعن و نفرین آیندگان قرار خواهند گرفت همانهایی که با دامن زدن به هاشیه ها خود را و رسانه هایشان را و صد افسوس که مبارزان را سرگرم نموده و بدینگونه درست در جهت پایمال کردن اعتبار آزادیخواهن گام بر می دارند ! آیا حکومت منفور را سرمشق گرفته اید ؟ تکرار جابه جایی دو مهره شاه و خمینی را می طلبید ؟ یا نه ! به پاس خون ابراهیم نژادهای شهرم در تلاشید ؟ به پاس حمیدهایی که در حسرت دست برادری یک مرد می سوزند یا حرمت خواهری که اشک در چشمان پرفروغش خشکیده را نگاه می دارید ؟ شاید هم سرت را پایین انداخته ایی و می خواهی از این به بعد به این اپوزسیون اسیب پذیر بیش از این ظلم نکنی؟! حالا که تا ایجایش را خواهندی این آخری را هم خوب گوش کن : نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاهداری و آیین سروری داند هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند *با تشکر از تمام کسانی که فارغ از قیل و قالهای اطراف راه آزادیخواهی را پیش می روند و "مغیلان طریقش" را عاشقانه تحمل می نمایند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 11:29 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
اینجا زیستگاه ابدی چشمانی ست که به روی نور بسته اند تا دیگران چشمانی همیشه بر نور گشاده داشته باشند. ------------------------------------- *شعر از جوزپ په اونگارت تی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:45 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
برای یاران دبستانی ام در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی:
با تردید پر گشودم از جمع گرمتان و با ایمان بازگشتم به آشیانه ام برای همیشه
بال تردید گشودم سالی، هر کجا را گشتم، خانه ای امن نبود، خسته از پرواز، بازگشتم تا پری بر بندم، من به این جمع پر از خوبیها، و به این عشق و شکیبایی ها، من به این لانه امید و رهایی هایم، هم چه بیتاب و چه تب دار و چه سان شیفته ام، هیچکس آیا هست، از لشگر آرام و شکیبای دبستان یاران، که مرا گرم در آغوش بیافشارد و رخسار گل انداخته ام ناز کند؟ آمدم تا که در این خانه سحر ساز کنم، راز کنم ، درد دل آغاز کنم، عشق آواز کنم، یاد وطنم باز کنم، سر آزادی ایران به فلک ساز کنم... ( سروده "سیاوش" به سفارش "میترا" دختری که برای عشق ، آزادی و ایران می جنگد) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:30 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
مراقب باش مشکلات بزرگ،باعث از دست دادن موفقیت های بزرگ نشوند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 11:7 توسط بانوی ایران _میترا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مبارزه ي من هديه ايست به مهربان ياري كه مرا در آغاز فعاليتم ياري نمود
چونان مادري كه كودكش را در قدم برداشتن ياري مي دهد و كودكي هايش را صبورانه تحمل مي كند حتي اگر راهم از او جدا باشد و راهش از من جدا ميترا ×××××××××××× نگارنده این وبلاگ به حزب یا جنبش خاصی وابسته نمی باشد و تنها به سربلندی مبارزان راستین و ازادی وطنش می اندیشد ×××××××××××× |
| پیوندهای روزانه |
|
پاسخ به سوالات دوستانم 18 تیر "ناموس من عقل من است " نقدی بر مدعیان اپوزسیون در رثای مجاهد خلق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|